من آبروی عشقم...هشدار تا به خاک نریزی
آرامتر بخوان , آواز فاصله های نگاه را
در باغ کوچه های فرصت و میعاد.
بگشای بند موی و بیفشان
شب را میان شب
با من بدار حوصله اما نه با عتاب!
گفتی : گل در میان دستانت می پژمرد
گفتم که : خواب در چشمانت به شهادت رسیده است
گفتی که : خوبترینی.
آری , خوبم , خاکم , آیینه دار رابطه ام , بنشین
بنشین , کنار حادثه بنشین.
یاد مرا به حافظه بسپار
اما , نام مرا بر لب مبند که مسموم میشوی.
بی مرز باش
دیوار را , ویران کن
خط را به حال خویش رها کن
بی خط و خال باش
با من بیا , همیشه ترین باش.
در من وضو بگیر
سجاده ام , بایست کنارم
رو کن به من که قبله عشاقم
آنگه نماز را
با بوسه بلند قامت ببند.