مستی
من مست بودم , مست
با جامه دانی نامه و پیغام
با یادگاری های من آیا چه خواهی کرد!
در بادها و بادبادک مرا بشناس,
در آبها و خواب مرا بشناس,
دراتفاق روزهای آبی,
این روزهایی که من نمی بینم
این روزهایی که طلوعش را
در این عزاخانه , در این ویرانه گم کردم
و هر چه دارم بی کسی و آرزومندیست
من مست بودم , مست
دردهایم را به یاد یارم تازه می کردم
شب مثل هر شب درد بود و درد
شب مثل هر شب عطر زخمهای تو را در کوچه می آورد.
+ نوشته شده در شنبه بیست و چهارم تیر ۱۳۸۵ ساعت 22:14 توسط ناقوس جدایی
|