سال نو مبارک
و تحویل سال را تحولی عظیم در دفتر آفرینش قلمداد کردم
و امسال از خدای خود می خواهم همراه با تحویل سال
تحولی در اراده ما ایجاد کند
باشد که گذر زمان را در یابیم
و رسیدن بهار را به فال نیک بگیریم.
و تحویل سال را تحولی عظیم در دفتر آفرینش قلمداد کردم
و امسال از خدای خود می خواهم همراه با تحویل سال
تحولی در اراده ما ایجاد کند
باشد که گذر زمان را در یابیم
و رسیدن بهار را به فال نیک بگیریم.
حدیث عشق عظیم تو و سپاس مرا
گزاره ای ست سزاوار , تاش برگویم
ستایش تو از اینگونه نیست می دانم
ستایش تو همان سرگذشت توست مگر
که سرنوشت منست.
سفر چگونه آغاز شد , خوب یادم هست,
که ناگهان دیدم
سروش باد , که از دورها مرا می خواند
شکفته بود , طنینش میان لبهایت
و در ترنم اندوهگین نجوایت و حیرتی کردم.
خوشا گذشتن و رفتن , شکفت در جانم
به زورق سفرم بانگ بر زدم : دریا!
به خویشتن گفتم :
فروغ چشم تو فانوس و گیسوان بلند تو , بادبانش بس.
کنون کجای زمان , در کدامین مرحله ایم
و سالیان درازی که بر من و تو گذشت
مگر به حافظه موج و سینه دریاست
که در ستیزه هر لحظه با مهاجم مرگ
به سوی ساحل میعاد
مرا مجال نگاهی به راه طی شده نیست
که آنچه هست , فرا روی و راه بسیار است.
کجاست ساحل میعاد,
باد میتوفد
کجاست فرصت دیدار,
موج می غرد
میان هاله ای از گردباد حسرت و خون
هنوز زورق امید , پیش می راند.