باران نزد-گل خواب رفت
که خواهد داد
که امسال هم بهار
چون پار و پیرار آمد
ولی گلی از خاک , برنکرد
و آن درخت گشن گردو
در همیشه های زمستان ماند.
تاوان این مصیبت که خواهد داد
که آب , آبی سیال
از شیر چکه کرد و من ناخوش شدم , بی حوصله ماندم
اما دریغ
هرگز برف نبارید
باران نزد
گل خواب رفت
و دنیا و هرچه در او بود
و سال به تمامی تمام شد.
ای شب ملال دست تطاول گشوده , بر ترانه بارانها
تاوان این مصیبت که خواهد داد
که این بار , باران زد
اما
باز هم گل خواب رفت.