چشمان خیالاتی
رازت را فاش مکن , مگذار دستت رو شود
ماسک را محکم تر ببند
و اگر بکوشند هیآت مبدل تو را با سوالهایشان آشکار کنند
در پشت چشمان خیالاتی خود , می توان پنهان شوی.
قیافه شجاعانه به خود می گیری و برای یک پیاله , به خیابان می رو ی
همچنانکه تصادفا" بر پیشخوان میخانه تکیه می دهی , نیشخندت را مرتب می کنی
همراه دیگران می خندی , به بقیه و به همه دنیا می خندی,
و باز هم در پشت چشمان سنگ شده ات پنهان می شوی.
حالا در میانسالی , در میان مه گم شده ای
شهر آرزوهایت بسیار دور است
اما تو باز هم پشت چشمان سرد خیالاتی , خود پنهان می شوی.
+ نوشته شده در یکشنبه پنجم آذر ۱۳۸۵ ساعت 16:59 توسط ناقوس جدایی
|